خرید بک لینک
داستان کوتاه- ماجرای پدر پسریتو راه همش دارم فکر می‌کنم چیه این بسته که دارم می‌برم تحویل بدهم. به ریخت و قیافه یارو نمی‌خورد یک بسته کوچولو تو کیسه پلاستیکی سیاه تحویلم بده. همچین گفت بیایید بالا که گفتم چی هست بارش. دکان‌های طبقه همکف که همشون اسق...تو راه همش دارم فکر می‌کنم چیه این بسته که دارم می‌برم تحویل بدهم. به ریخت و قیافه یارو نمی‌خورد یک بسته کوچولو تو کیسه پلاستیکی سیاه تحویلم بده. همچین گفت بیایید بالا که گفتم چی هست بارش. دکان‌های طبقه همکف که همشون اسقاطی فروش و لوستری بودند. یه

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

از معرفی کتاب نوشتنبه طور کلی آدم مناسبی برای توصیه کتاب و فیلم نیستم. یا دوستشان داشتم یا نداشتم که از همان یکی دو کلمه اول همان حس را می‌خواهم مستقیماً به مخاطبم ارائه دهم و تا قضیه را اسپویل نکنم ول کن ماجرا نیستم چون دقیقا همان نقطه با...به طور کلی آدم مناسبی برای توصیه کتاب و فیلم نیستم. یا دوستشان داشتم یا نداشتم که از همان یکی دو کلمه اول همان حس را می‌خواهم مستقیماً به مخاطبم ارائه دهم و تا قضیه را اسپویل نکنم ول کن ماجرا نیستم چون دقیقا همان نقطه باعث آن احساسات در من شده است که خیلی دو

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

سال کهنه، سال جدید

آغوشی باز در سال جدید برای پذیرش افکار جدید، شروعی برای در آغوش کشیدن بهاری جدید است، پر از سرشاخه‌های پرطراوت تازگی و جوانی.



آغوشی باز در سال جدید برای پذیرش افکار جدید، شروعی برای در آغوش کشیدن بهاری جدید است، پر از سرشاخه‌های پرطراوت تازگی و جوانی.

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

هوش مصنوعی و مناوائل دهه 80 شمسی، داستانی نوشتم، به انگلیسی، که در آن مرد تنهایی با هندزفری خودش زندگی خیلی دوستانه‌ای داشت و تمام مدت در حال گفتگو بودند تا روزی پائیزی، مرد در مسیری می‌رود که از قبل هماهنگ نکرده بود. هندزفری شروع کرد ...اوائل دهه 80 شمسی، داستانی نوشتم، به انگلیسی، که در آن مرد تنهایی با هندزفری خودش زندگی خیلی دوستانه‌ای داشت و تمام مدت در حال گفتگو بودند تا روزی پائیزی، مرد در مسیری می‌رود که از قبل هماهنگ نکرده بود. هندزفری شروع کرد به اعتراض که کجا می‌رویم و چرا در برنامه ر

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

جشنواره حرکت، نشریه پیک دانشلینک اعلام:لینک اعلام:درخشش دانشگاه الزهرا در جشنواره حرکتجشنواره، نشریه، حرکت، دانش، تاخیراما تحویل لوح و معرفی برندگان تا امسال 22 اردیبهشت ماه به تاخیر افتاد. در نهایت در مجلسی شاد پر از ساز و آواز و شعر و ادب، در آئین نکوداشت میراث ماندگار شعر و ادب پارسی این امر به سرانجام رسید.خوش گذشت و از همه مهم‌تر از محضر یکی دو استاد با ارزش استفاده بردیم، اما، که اما زیاد داشت. از تاخیر یکساعته در شروع برنامه که انگار عادت شده، از اسم‌های اشتباهی که نوشته و چاپ شده بودند،

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

باز هم من و گربه، این بار در کتاب‌هاواقعا به این نتیجه رسیدم که در عشق و محبت بسیار انسان صادقی هستم. هرگز از علاقه خودم به گربه، نه کلیپی ساختم، نه فالور و مخاطب جمع کردم، نه این علاقه را فریاد زدم. اطرافیانم می‌دانند گربه دوست دارم، خانوادگی گربه دوست داریم برای همین نیازی به انتشار این خبر نیست و این امر آنقدر بدیهی است که غذا دادن به گربه، توجه به آن‌ها، داشتن بی‌شمار عکس و فیلم از آن‌ها جزو روتین‌های عادی و روزمره زندگی است. عکس پروفایل گروه خانوادگی ما عکس بلوط (گربه وحشی و جذاب محله

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

معرفی کتاب فرداها و ستاره‌سازبرعکس، داستان "ستاره‌ساز" از آسمان آفتابی‌اش شروع کرد. کاش کمی دیرتر حدسم درست از آب در می‌آمد اما نگرانی‌ام با هر صفحه بیشتر شد و با آن که همه چیز در کنار دریاچه طاووس و بر روی تپه آرتور زیبا و قشنگ بود، انتظار حادثه را...برعکس، داستان "ستاره‌ساز" از آسمان آفتابی‌اش شروع کرد. کاش کمی دیرتر حدسم درست از آب در می‌آمد اما نگرانی‌ام با هر صفحه بیشتر شد و با آن که همه چیز در کنار دریاچه طاووس و بر روی تپه آرتور زیبا و قشنگ بود، انتظار حادثه را می‌کشیدم. حادثه‌ا

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

معرفی کتاب: شعر 78 سالهاوج احساسات زمانی بود که صدای شعرخوانی پسرشان، یحیی، و عروسشان، ندا، از آمریکا پخش شد. واقعاً لحظه پراحساسی بود. آغوش خانم رهادوست برای تک تک ما چنان گشاده بود و هر یک را به گرمی خوش‌آمد می‌گفتند که گویی مادر همه ما بودن...اوج احساسات زمانی بود که صدای شعرخوانی پسرشان، یحیی، و عروسشان، ندا، از آمریکا پخش شد. واقعاً لحظه پراحساسی بود. آغوش خانم رهادوست برای تک تک ما چنان گشاده بود و هر یک را به گرمی خوش‌آمد می‌گفتند که گویی مادر همه ما بودند، استاد ما، عزیز دل ما.خود کتاب و

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

مهرماهاول مهر 1396، صبح خیلی زود، از اولین کسانی بودم که در دانشگاه حضور داشتم. از هیجان رفتن به کلاس خوابم نبرده بود و تند و تند از همه جا عکس می‌گرفتم. ذوق پیدا کردن کلاس، اولین کلاس، و دیدن استاد جدید آنقدر زیاد بود که حد ن...اول مهر 1396، صبح خیلی زود، از اولین کسانی بودم که در دانشگاه حضور داشتم. از هیجان رفتن به کلاس خوابم نبرده بود و تند و تند از همه جا عکس می‌گرفتم. ذوق پیدا کردن کلاس، اولین کلاس، و دیدن استاد جدید آنقدر زیاد بود که حد نداشت.اول مهر 1396، درست 28 سال از اولین ورود و 21 س

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

مسابقه؟در فعالیت ورزشی هم همین طور هستم، در موسیقی، در خواندن کتاب. ریتم، تناوب، هیجان، و باز هم ریتم. دیروز از کتاب‌هایی که از تابستان گذشته تا امروز خواندم عکس گرفتم. خاک آمریکا، قلب دوخته، فرداها، ستاره‌ساز، بازمانده روز، مغ...در فعالیت ورزشی هم همین طور هستم، در موسیقی، در خواندن کتاب. ریتم، تناوب، هیجان، و باز هم ریتم. دیروز از کتاب‌هایی که از تابستان گذشته تا امروز خواندم عکس گرفتم. خاک آمریکا، قلب دوخته، فرداها، ستاره‌ساز، بازمانده روز، مغازه جادویی، انتقام، بندها، مخاطب خاص، روایت بازگشت

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

صفحه بندی